نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
اجتماعی_ادبی

اجتماعی_ادبی


چگونه شهر و ساختمانهایش رفتار ما را تغییر می دهند

یکی  از عوامل تاثیر گذار بر دگرگونی های اجتماعی محیط فیزیکی است که انسانها در آن زندگی می کنند . این محیط می تواند شرایط آب و هوای باشد ( همچنان که یکی از دلایل وجود استبداد در ایران را کمبود آب ذکر کرده اند . ) یا محیط شهری با عشایری ( همان عصبیتی که ابن خلدون به آن اشاره می کند)

 از آغاز شکل گیری تجمعهای بزرگ شهری در قرن هیجدهم ، عقایدی که در مورد اثرات شهرها بر زندگی اجتماعی ابراز گردیده است  در دو قطب مختلف قرار گرفته اند. برخی شهرها را نماینده فضیلت متمدنانه ، منبع پویایی و خلاقیت فرهنگی می دانند .

عده ای دیگر شهرها را  مکانی می دانند  که در آن انسان از خصایص انسانی خود دور می شوند . که در آن جماعتهای  پرخاشگر و بی احساس جمع شده اند که درگیر مصائبی همچون بی اعتمادی ،فساد و جنایت هستند.

اما این دگرگونی اجتماعی به یک باره رخ نمی دهد . در کشورهای جهان سوم فرایند شهر نشینی از اوایل قرن بیستم آغاز شده است در این کشورها عموما یک یا چند شهر مورد هجوم مهاجران روستا نشین و شهرهای کوچک قرار می گیرند . آن هم به واسطه مناسبات تجاری یا سیاسی  است .

زیرا در کشور های توسعه نیافته  این امکان وجود ندارد که امکانات و فرصتها را در کل کشور ارائه دهند ؛ بنا بر این یک یا چند شهر به سرعت رشد کرده و حجم انبوهی از مهاجران را به خود اختصاص می دهد.

در کشور ما نیز تهران به واسطه مناسبات سیاسی و پایتخت بودنش مورد توجه مردم کل کشور قرار گرفت و این هجوم از ده 40 به شکل تصاعدی آغاز شد .

اما این مهاجران به واسطه محیط جدیدی که در آن قرار گرفته اند نیازمنند تحولی در سبک زندگییشان ایجاد کنند. این دگرگونی در ابتدا با یک شوک فرهنگی همراه است . به شکلی که آنها اعتماد به نفس خود را از دست داده  و مانند یک انسان گنگ و متحیر به زندگی و فرهنگ محیط جدید خود مینگرد. این گروهای مهاجر سعی می کنند در مناطقی ساکن شوند که گروه های قومیتی نزدیک به خودشان ساکن هستند آنها در ابتدا به شیوهای زندگی می کنند که به اصطلاح گفته می شود روستاییان شهری(urban villagers)

اولین درگیری که آنها با این سبک زندگی پیدا می کنند چگونگی زندگی در خانه های شهری و محله ها است.

این درگیری و تحول دو طیف از شهرنشینان را درگیر می کند .

با توجه به رشد جمعیت شهر و کمبود فضای شهری ,در محلهای قدیمی شکل معماری خانه ها تغییر می کند  زیرا معماری هدفش برطرف کردن نیازهای انسان است و این نیازها مرتبط با فرهنگ و شرایط زندگی انسان تغییر می کند ساخت خانه های با دیوارهای بلند و تبیعه  فضاهای جون اندرونی و میهمان خانه مطابق نیازهای بود که در زمان گذشته فرهنگ ما تعریف می کرد . اما اکنون  خانه ها بزرگ مجبور به فنا و تغییر شکل به آپارتمان هستند وفضاهای شهری نیز با از بین رفتن کوچه ها و خیابانهای باریک  و گذشتن اتوبانها و بلوارها از میان آنها باعث می شود خانواده ها و افراد جدیدی از این مناطق رفت و آمد کنند یا  ساکن ساختمان و محله شوند این رشد آنقدر سریع و گسترده است که مانع می شود ساکنین قدیمی محل نظارت و فشار خود را در جهت جذب افراد همگرای بافت محله خود انتخاب کنند . پس اولین اتفاقی که می افتد رشد ناهمگونی  جمعیت ساکن متراکم در محله و پناه بردن به روابط غیر شخصی و رسمی و عدم دخالت و توجه به کارهای یکدیگراست .

این تحولات هم  برای ساکنین سابق این محلات رخ می دهدهم برای مهاجران تازه به شهر آمده  .

این تغییرات حتی در نقشه داخلی  خانه نیز به وجود آمده است  . پدیده آشپزخانه( اپن) نمونه  بارز این تحولات است  در شکل معماری دهه 50 عموما آشپزخانه تنها به وسیله یک دریچه به اتاق آشپزخانه ارتباط داشت ؛ زیرا فرهنگ جاری آن زمان بین زن خانه و میهمانان غریبه فاصله ایجاد می کرد . اما اکنون چه بنابر علل فرهنگی و چه به دلیل کمبود فضا  این مدل معماری دارد عمومیت پیدا می کند که البته مقاومتهای هم  به همراه می آورد، مثل کشیدن پرده برمحدوده آشپزخانه اپن .

 در مجتمع های مسکونی مناطق مختلف شهری فرهنگ های متفاوتی  حاکم است . این بی توجهی به رفتار یکدیگر عموما در مناطق بالای شهر و مجتمع های گرانقیمت بیشتر مشاهده می شود تا مجتمع های مسکونی کارمندی و کارگری، زیرا این گروها برای برطرف کردن نیازهای ایمنی خود به همکاری و همیاری بیشتری از طرف یکدیگر نیازمند هستند .

اما صرف زندگی کردن در همین منازل نیز نیازمند درک مفاهیمی  جدیدی است که تا قبل از این نیازی به آنها نبوده است. مفاهیمی مانند رعایت حقوق شهروندی تسامح و تساهل درمواجهه با عقاید و فرهنگ های   مختلف رعایت حقوق دیگران و صرف نظر کردن از برخی از علایق و خواسته های که مزاحم مابقی ساکنین می شود .

اما زندگی در شهرهای بزرگ به این معنا نیست که افراد ساکن  آن آدمهای تنها و منزوی هستند بلکه این شیوه زندگی باعث تقویت خرده فرهنگ های گوناگون می شود . شما می توانید در شهر با توجه به علایق و عقایدتان جزئی از یک خرده فرهنگ را تشکیل دهید.  به عنوان مثال کسانی که به دنبال اجتماعات قومی هستند ممکن است  در شهر خود کمتربه دنبال فرهنگ وحتی ارتباط با  یکدیگر باشند تا وقتی که در یک شهر بزرگ با هم زندگی می کنند و یا یک هنرمند می تواند خود را عضوء یکی از خرده فرهنگ های روشنفکری هنری درآورد .امکانی که در روستا یا یک شهر کوچک برای او فراهم نمی شد.

در مجوع زندگی در شهرها شکل قالب زندگی در دنیای معاصر ما را تشکیل می دهد که نیازمند یارگیری و قبول یکسری شرایط مختص به خود می باشد . شهرها همکنون کانون تغییر و تحولات اجتماعی سیاسی می باشند و به قول یکی از جامعه شناسان سرنوشت بشرو جوامع  تنها در شهرها رقم می خورد.

 

 




به دنبال نیاز یا انتقام

 

                                       

شکارچی زنان خانه دار اصفهانی صبح روز شنبه 16 تیر بدار آویخته شد. شاید آخرین مصاحبه او را خوانده باشید ، در آن گفتگو او سعی کرده بود از مجوعه عواملی نام ببرد که در تبدیل او به یک جنایت کار نقش داشته اند. از عواملی همچون :

1-     عدم برخورداری از پایگاه اجتماعی مناسب( وجود فقر نسبی،تکدی گری پدر و..)

2-     نداشتن توانای در برقراری رابطه با جنس مخالف(زشت بودن ،بی کفایتی)

3-     مورد تحقیر قرار گرفتن از طرف جامعه زنان(سرخوردگی اجتماعی)

4-     تحت تاثیر قرار گرفتن از فیلمها و تصاویر مستهجل(فقر فرهنگی،اعتقادی)

همه این عوامل دست به دست هم دادند تا از او یک جنایتکار بسازند.عوامل بروز جنایت همیشه یک ریشه در درون جامعه دارد و یک ریشه در خصوصیات فردی.اینکه سهم هر کدام چقدر است، برمی گردد به دیدگاه نظری مکاتب مختلف جرم شناسی و همچنین زمان و مکان وقوع جرم . به عنوان مثال طبق نتایج به دست آمده در جوامع کوچک و بسته  آمار تجاوز به عنف و همجنسگرای بیشتر است از جوامع بزرگ تر وبازتر.

اما اصولا ارزیابی تجاوز جنسی با هر دقتی بسیار دشوار است ؛تنها اندکی از تجاوزات عملا به اطلاع پلیس می رسد و در آمار ها و گزارشات آورده می شود .رقم واقعی ممکن است تا پنج برابر آنچه آمار رسمی نشان می دهد باشد.

اکثریت زنانی که مورد تجاوز قرار می گیرند یا می خواهند این واقعه را از ذهن خود بیرون کنند و یا مایل به شرکت در آنچه که می تواند یک فرایند اهانت آمیز معاینه پزشکی بازجوی پلیس و رسیدگی در دادگاه باشد، نیستند .

با این تفاسیر هر جامعه ای برای برقراری رابطه بین دو جنس آداب و قوانین خاصی را وضع می کند در این  رابطه  در حماسه گیلگمش که یکی از کهن ترین متون بشری به جای مانده از تمدن باستانی بین النهرین است؛ آمده است  گیلگمش  برای رام کردن مرد وحشی دشت (انکیدو) از یکی از زنان معبد( ایشتر)استفاده می کنند که خود را وقف الهه عشق کرده اند.وجود این گونه مراکز در طول تاریخ در اکثر جوامع چه به شکل پنهان چه به شکل رسمی وجود داشته است.

اما متداول ترین  و مورد پسند ترین راه برقراری رابطه بین دو جنس در اکثر جوامع ازدواج است. جامعه با ایجاد این نهاد هم نیازهای افراد خود را بر طرف می کند و هم بقای جامعه و حفظ فرهنگ و هویت خود را تضمین کرده است.

اما امروزه در اکثر کشورهای جهان ، چه توسعه یافته چه در حال توسعه ، سن ازدواج با لا رفته است .در جامعه انگلستان افراد در حال حاضر جامعه سه سال دیرتر از آنچه در سال 1960 معمول بود ازدواج می کنند(گیدنز 1374،422)اینکه چه دلایلی موجب شده که بین بلوغ جسمی انسان و بلوغ اجتماعی اش فاصله بیافتد موضوع مورد بحث ما نیست ؛ بلکه قبول این واقعیت است که این فاصله زمانی در جامعه اکنون خود را تا حدود 10 سال به درازا کشانده است.

در این 10 سال جوانان ما باید برای ارضای نیازهای خود چه کار کنند ؟ این مسئله ایست که هنوز که هنوز است نه مسولان ما راه حل قابل قبولی ارائه کرده اند و نه عرف جامعه آنرا قبول دارد.

در همان اوایل انقلاب با بسته شدن مراکز فحشاء که تقریبا در اکثر  شهرهای ایران مکانهای را به خود اختصاص داده بود ؛ بحث بر سر چگونگی ارضای این نیازها در جامعه بین علما و صاحبان نظران مطرح شد اما به علت اجرایی نبودن بعضی از نظرات این مسئله فراموش شد و پرداختن به مسائل مهمتری همچون جنگ و سایر درگیریهای سیاسی باعث شد هچگونه راه حلی در این رابطه به اجرا در نیاید و تنها دستور موجود حفظ پاکدامنی و زهد تا زمان تشکیل خانواده بود .

چشم بستن و و ریاکاری و پنهان کردن واقعیت جاری جامعه به عنوان سیاستی فراگیر به اجرا در آمد ؛ اما هر از چندگاهی  با انتشار بعضی از آمار ها و گزارشاتی  در این رابطه جلوه های فاجع آمیز آن مشخص می شود.

این در حالیست که عوامل دیگری همچون:  بیکاری ،  تورم و مشکلاتی از این دست راه را برای رسیدن به ازدواج و تشکیل خانواده برای جوانان سخت تر کرده است.

در این میان آنان ناچار می شوند برای رفع نیازهایشان به دنبال راه های دیگری بگردند.

اکبر نمونه یکی از همین جوانان است که به علت فقر اقتصادی و به تبع آن فقر فرهنگی نتوانست راه درستی برای ارضای تمایلات جنسی خود پیدا کند ساختار جامعه ما متناسب با نیازهایش نیست و نتوانسته است برای نیازهای گوناگون جوانان دست به تاسیس نهاد یا مراکزی بزند.

اما این همه ماجرا نیست جدای از عوامل اجتماعی ؛ در مواجهه با مجرمان تجاوز به عنف آن چیزی که بیشتر مشاهده می شود لذت بردن از خوار کردن و انتقام گرفتن از طرف مقابل است .

در بررسی های به دست آمده در سایر کشورها صنعتی مشخص شده است علت و انگیزه اصلی بروز این جرم نه طغیان نیروی جنسی بلکه تلاش برای جبران ضعفها و عقده های شخصیتی همچون تحقیر ،بی دست و پای و ...است.

نتایج این بررسی ها در جامعه خود  مطمئنا در ست است اما باید دید چند درصد موارد ارتکاب شده در جامعه ما نیز که ساختاری کاملا متفاوت با آن جوامع دارد از این الگو پیروی می کنند.

این مطلب در روزنامه  چاپ نشد شاید به خاطر تابو بودن آن در جامعه ما باشد .               

به دنبال نیاز یا انتقام 

                                        




دانشگاه چه تاثیری بر دانشجویان می گذارد؟ اعتماد ۱۹ تير

*مطلب چاپ شده کوتاه شده متن زیر کامل است.                                                                         

کنفسیوس می گوید: برای ادامه حکومت خود اگر برنامه کوتاه مدت دارید برنج بکارید اگر میان مدت دارید درخت و اگر برنامه 100 ساله دارید آدم تربیت کنید.

در همه کشورها ،در جهان امروز حتی کشورهای جهان سوم آموزش و پرورش به صورت یک حوزه عمده سرمایه گذاری در آمده است.

اما اختلافهای زیادی در شیوه اداره و برنامه ریزی نهادهای آموزشی وجود دارد . در گذشته در اکثر کشورها نهاد آموزشی و نهاد مذهبی در هم آمیخته بود؛ مسئولیت مدارس و معلمان را شخصیتهای مذهبی به عهده داشتند. با فرارسیدن مدرنیته و تخصصی شدن وظایف نهادها ، تفکیک بین آنها بیشتر و بیشتر شد وآموزش علم  نیز از سیطره مذاهب رها گردید. دیگر مربیان دانشجویان رشته های مختلف علوم علمای مذهبی نبودند و آموزش علوم خود دارای اصول و جایگاه مستقلی شد .

با جدا شدن حکومتها از نهاد مذهب تلاش برای به کنترل در آوردن نظام آموزش و پرورش از دست مقامات مذهبی بشتر شد؛  اما سازمانهای مذهبی تلاش می کنند که دست کم برخی از حقوق سنتی خود را در آموزش و پرورش حفظ کنند و بر این نهاد نظارت داشنه باشند.

در کشور ما نیز با ظهور نوسازی و تجدد اولین تغییر در نهاد آموزشی و پرورش به وجود آمد  با احداث دارالفنون و در ادامه آن در دوران پهلوی  نظام آموزش از نهاد مذهب جدا گردید.

این امر در همان دوران نیز اعتراضات عمدهای  را از طرف روحانیون بهمراه داشت.

بعد از انقلاب اسلامی ، حکومت با ایجاد انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها تلاش کرد که دوباره تسلط خود را بر این نهاد افزایش دهد و فاصله به وجود آمده را کاهش دهد . در این راستا روزی را هم به نام روز حوزه و دانشگاه نامگذاری کردند.

اما مگردر دانشگاه ها چه اتفاقی  می افتد که اینقدر نگران کننده و حا ئز اهمیت است؟

نظام آموزش و پرورش ما بر اساس تفکیک جنسیتی از همان سال اول آموزش شروع می شود ؛ این تفکیک به نوعی در جامعه و حتی در درون خانواده ها و فامیل نیز وجود دارد. کودکان و نوجوانان ما در طول رشد وپرورش خود کمتر اتفاق می افتد  رابطه  بین دو جنس را تجربه کنند . این ارتباط همواره به عنوان عملی ممنوع  که هدفی  جزء تماس جنسی را تقیب نمی کند معرفی می شود . جوانان ما با این سابقه آموزشی و فرهنگی وارد دانشگاه می شوند. در محیط دانشگاه به واسطه حضور ناگهانی دو جنس در کنار هم  دانشجویان   باید سریع یاد بگیرند که چگونه در قالب یک رابطه سالم  درسی با جنس مخالف خود ارتباط برقرار کنند . رابطه ای  که تا کنون نه تجربه آن را داشته اند و نه در رابطه با آن آموزشی دیده اند با این وجود جوه علمی و محیط فرهنگی حاکم بر دانشگاه  این ظرفیت را بعد از مدت زمان کوتاهی  (عموما در طول یک ترم) برای آنها فراهم می آورد که درک کنند می توان با جنس مخالف خود صحبت کرد  همکاری کرد و حتی دوست شد اما بدون در نظر گرفتن خواستهای جنسیتی.

مطمئنا ظرفیت افراد در یادگیری و درک  شرایط یکسان نیست و ممکن است این شرایط موجب آسیبهای روحی و روانی برای دانشجویان شود که عمدتا در ماه های اولیه ورود به تحصیل بیشتر مشاهده می شود. اما اگر دانشجویان نتوانند در این محیط  این توانایی ارتباطی را یاد بگیرند چگونه می توانند در فردای زندگی اجتماعی خود در محیط کار و عرصه عمومی جامعه این کنش ارتباطی بین دو جنس را جدای از مسائل انحرافی  تجربه کنند. وجود انحرافات جنسی و فساد اخلاقی  در بین جوانان  وابسته به پدیده های کلان دیگری است نه وجود دانشگاه ؛اگر قرار بر این بود خانواده های دانشجویان که دلسوزتر و نگران تر ازهر کس دیگری نسبت به آینده فرزندان خود هستند اینقدر مشتاق فرستادن فرزندان خود به دانشگاه ها بر نمی آمدند.

اما تاثیر مهمتری که دانشگاه بر رشد شخصیتی و علمی دانشجویان می گذارد تقویت روحیه پرسشگری  و انتقادی آنهاست. دانشگاه محل برخورد افکار و فرهنگهای مختلف است . دانش آموزان تا قبل از ورود  به دانشگاه عموما در محیطهای آموزش دیده اند که از همگونی یکسانی  چه از لحاظ  طبقه ای ، قومیتی و فرهنگی بر خوردار بوده است .  اما در دانشگاه به واسطه حضور دانشجویان از شهرها و فرهنگهای مختلف آنها یاد می گیرند چطور به فرهنگهای یکدیگر احترام بگذارند  و دست از پیش داوری و تعصبات فکری بردارند و خود را  در معرض اندیشه های متفاوت و جدید قراردهند  . این امر باعث  روشنفکری و کنجکاوی  فکری آنها می شود . البته این اتفاق در دانشگاهای اتفاق می افتد که از حداقل استاندارهای آموزشی و خوابگاهی بر خوردار باشند. که متاسفانه در کشور ما از تعداد بالای برخوردار نیستند.

پس در مورد انحرافات اخلاقی  این دانشگاه نیست  که مقصر است بلکه نظام اجتماعی و تربیتی ماست که راه هر گونه ارتباط سالم بین دو جنس  را بسته و در این خصوص هیچ گونه آمادگی و آموزشی به جوانان نداده است.

در مورد پرورش روحیه آزاد اندیشی در دانشگاه ها که لازمه وجود این مراکز آموزشی است ؛فقط برای حکومتهای دیکتا توری است که تهدیدی محسوب می شود؛ دراین گونه حکومتها بستن دانشگاه ها  اخراج ، گزینش و  نظارت شدید بر فعالیتهای اساتید و دانشجویان امری عادی محسوب می شود . زیرا اولین انتقادات و اعتراضات بر علیه سیاستها و عملکردهای غلط  حکومت  از همین نهاد آموزشی بر می خیزد و به کل جامعه تسری می یابد. پس از این بابت نیز نباید نگرانی وجود داشته باشد مگر اینکه بعضی از آقایان به فکر ایجاد نظامی دیگر باشند!

 




اعتماد ۱۷ تير

* مطلب چاپ شده در روزنامه به علت کمبود جا مقداری حذف گردیده است.                              

نگاهی دیگر به روز یا مادر

 

دورکیم جامعه شناس شهیر فرانسوی اعتقاد دارد معنای زمان و مکان نیز از جامعه بر می خیزد.

انسانها مکان را از این جهت شناسایی و نام گذاری کردن که قلمرو و محدوده قبیله و گروه ها خاص انسانی  را مشخص کنند؛ و زمان و تقویم را یه این جهت نام گذاری کردن تا  وعده هایی که به یکدیگر می دهند مشخص کرده و مناسک و آیین خود را بر پا دارند.

با پیشرفت تمدن و به وجود آمدن تقویم های گوناگون انسانها برای روزهای سال خود نام هایی نهادند و آیینی برپاداشتند. در آن دوران روزهای گوناگونی بود که به نام خدایان و وقایع تاریخی هر جامعه ای نام گذاری می شد. این روزها ارتباط داشت به فرهنگ و مذهب هر قوم .در قرون معاصر اندک اندک روزهای سال به نام شخصیتها و مشاغل و نهادها نام گذاری شد و هدف از آن توجه به مفاهیم و اشخاصی بود که شاید در جامعه محجور مانده بودند و به قدر کافی از آنها تقدیر به عمل نیامده بود .در دوران پهلوی و به تبعییت ازجامعه جهانی روزهای سال باتغییراتی که درآن  زمان به علت مناسبتهای آن به وجود آمده بود در ایران نیز شکل گرفت ، مثلا روز مادر یا زن مصادف شد با تولد ملکه که هیچ سنخیتی با فرهنگ عمومی جامعه نداشت . بعد از انقلاب نیز روزهای بیشماری نام گذاری شد که همه بر گرفته از فرهنگ تشیع و اسلامی است ، روززن نیزبر همین مبنا با روز تولد حضرت فاطمه(س) مصادف شد .

اما باید اعتراف کرد که روزها ابتدا در جامعه جهانی نام گذاری می شوند و بعد با فرهنگ  دینی ما تطبیق داده می شوند. کمتر پیش می آید که ما پیشنهاد دهنده نامی باشیم مثلا نام گذاری سال گفتگوی تمدنها.

اما در این میان محققین فرهنگ آریایی مناسکی را معرفی می کنند که نشان دهنده این است که در دوران پیش از اسلام نیز ما شاهد برگزاری  و نام گذاری روزها و اشخاص بوده ایم مثل 29 فروردین  روز دوستی و عشق و یا اسفندگان روز زمین ،زن و مادر.

اما از تمام این روزها دو روز است که بیشترین واکنش اجتماعی را به همراه دارد.

روز مادر و روز معلم.این دو طیف به علت گستردگی ارتباطی که در سطح جامعه دارند، واکنش های بیشماری را بر می انگیزند.

در روز معلم و مادر است که گل فروشی ها گل بیشمار می فروشند و چهره مغازه ها و سطح شهر کمی تغییر می کند.

رسم است که در این روزهایی که نام گذاری می شوند از مقام مشاغل و شخصیتها سخن گفته می شود و از آنها تجلیل می شود.

اما بعضی از نگاه ها این امر را جهت پنهان کردن و سرپوش گذاشتن بر روی مطالبات آن قشر معرفی می کنند مثلا روز کارگر ، معلم و زن با جشن و پایکوبی برگزار می شود تا انگیزه آن قشر برای مبارزه  و مطالبه حقوق خود فراموش شود.  این انتقادی است که چپی ها از روز مادر و زن در جامعه سرمایه داری غربی می کنند.

اما به نظر می رسد که باید از لحاظ نوع واکنش عاطفی و اجتماعی نیز تفکیکی خاص بین روز مادر و روز زن قائل شد ، زیرا هر کدام از این نامها توقعات و نقشهای متفاوت و نزدیک به هم را ایفاء می کنند.

مادر واژه ای است مقدس که نماد و سمبل مهرورزی و عطوفت است. تجلیل از مقام و جایگاه پر فیض و محبت او مبحثی متفاوت از روز زن به عنوان جنسیتی که نیمی از جامعه انسانی را تشکیل می دهد،

 می طلبد.

تجلیل از مقام مادر و نهاد خانواده می تواند شامل یکسری آیین ها و مناسک متفاوتی باشد که یک زن به واسطه جنسیتش درگیر آن است. زنان خواسته ها و مطالباتی از بازار کار، نظام حقوقی و غیره دارند  اما مادران مقامی دارند جهت تجلیل و قدر دانی .

شاید بهتر باشد روز مادر حتی به فاصله یک روز جدا از روز زن قرار می گرفت.

 نکته دیگری که می توان به آن اشاره کرد اینست که روز مادر به واسطه واکنشی که در سطح جامعه به همراه خود می آورد به عنوان مثال : گرفتن هدیه و دیدار خانواده ها از مادران بهتر می بود که تعطیل اعلام می شد تا آیین های این روز راحتتر و کامل تر انجام می شد، با توجه به این که ما در کشورمان تعطیلات بیشماری داریم که در برگیرنده واکنش های اجتماعی خاصی نیستند.




روزنامه اعتماد ۱۷ تير

]در خانه چه کسی حرف اول را می زند

  بنیان اصلی هر جامعه ای را خانواده تشکیل می دهد .

با وجود این مانند سایر جنبه های زندگی اجتماعی تفاوتهای زیادی در الگوی خانواده و چگونگی ارتباط اجزاء آن در میان فرهنگهای گوناگون وجود دارد.

مورگان مردم شناس مکتب تکامل گرایی در بیان نظریه خود در خصوص مراحل شکل گیری جوامع انسانی و تطور خانواده مراحل زیر را مشخص می کند.

1-     اختلالات آزاد بین دو جنس: این دوران را مربوط میداند به گروهای انسانی ابتدایی که روابط میان انسانها تعریف نشده و خارج از هر قاعده و قانونی بود.

2-     چند شوهری یا مادر سالاری:در این دوره زنان به عنوان نیروهای اعجاب برانگیز تولید مثل دارای قدرت و نفوذ بودن .فرزندان نسب خود را از مادر می گرفتن وشوهران مادر همگی از در تربیت فرزند نقش داشتند.

3-     چند همسری: با وارد شدن به زندگی یکجانشنی و کشاورزی و به وجود آمدن مفهوم مالکیت مردان قدرت را به دست گرفتن و برای اشاعه قدرت خود زنان را نیز به عنوان همسر به تملک خود در آوردن.

4-    

 

5-     تک همسری: با رشد صنعت و وارد شدن به دوران مدرن شکل پذیرفته شده خانواده در اکثر جوامع محدود شد به زن و شوهر و فرزندان.

طبق این تقسیم تطور خانواده وابسته است با شیوه های تولید هرجامعه ای . تغییری که ما در جامعه خود شاهد آن بودهایم گذر از خانواده های گسترده که تقریبا  در برگیرنده سه نسل می شد .که عبارت بود از پدر بزرگ و مادر بزرگ زن وشوهر و فرزندان در این خانواده ها پدر خانواده ریس خانواده محسوب می شد و زنان و کودکان تقریبا دارای هیچ حقوقی نبودن این شکل قالب خانواده ها در ایران و سایر جوامع سنتی  را در بر می گرفت.

این شکل رابطه تعمیم پیدا می کرد به کل جامعه به شکلی که شاه  پدر مردم بود و کشور را بر همان نظام

پدر سالارانه خود اداره می کرد . اما با تحولات اجتماعی و اقتصادی که بعد از انقلاب صنعتی به وجود آمد خانواده ها نیز دستخوش تغییرات شدند.

گیدنز منشاء تغییرات را در شیوه تولید بیان میکند او معتقد است نقش خانواده به عنوان کانون اصلی تولید کالا از حدود قرن هفدهم در اروپا از بین رفت و به جای آن واحدهای تولیدی دیگری همچون کارخانجات به وجود آمد . این تغییرات خانواده های دودمانی باز در میان همه طبقات از هم پاشید و سرانجام وضعیتی پدید آورد که در آن خانواده خسته ای محدود کم و بیش جهانی شد.

 برای درک بهتر این تغییرات بهتر است به دید کارکردگرایانه به کارکردهای خانواده در جوامع سنتی نگاهی بیندازیم.

کارکردهای خانواده شامل:

1-     تنظیم رفتار جنسی و زاد و ولد.

2-     مراقبت و محافظت ازکودکان ، ناتوانان و سالمندان

3-     اجتماعی کردن فرزندان

4-     تثبیت و جایگاه اجتماعی

5-     فراهم آوردن امنیت اقتصادی(بروس کوئن1378 ص131)

با گسترش نظام تقسیم کار و رشد تفکیک یافتگی بین اجزاء جامعه این وظایف به نهادها و مراکز دیگری سپرده شد.

رشد آموزش پرورش رسمی،گسترش پایگاهای اکتسابی، خدمات تامین اجتماعی و غیره نقش خانواده ها را کم رنگ تر کرد است.

از بین بردن وظایف خانواده و سپردن آن به نهادهای اجتماعی تفکری بود که افلاطون نیز در آرمان شهر خود در نظر گرفته بود اما دلیل بقای خانواده در پیشرفته ترین کشور ها و ارزش قائل شدن برای آن

کارکردمنحصر به فرد آن است یعنی همان نیازبرخورداری  از روابط عاطفی ناب.

در خانواده های امروزی با توجه به رشد فردیت و کاهش نظارت اجتماعی ، هنجارهای و ارزش های اجتماعی انتخاب زوج کمتر شده است و عموما  ازدواج  وقتی شکل می گیرد که فرد به دنبال بر قراری یک رابطه عاطفی ناب باشد.

جامعه شناسان معاصر کوتاه شدن زمان ازدواج ها را به دلیل سطحی شدن روابط میان افراد و کاهش فشارهای اجتماعی در آزاد گذاشتن فرد درچگونگی  برقراری رابطه با جنس مخالف ذکر می کنند.

اما روابط افراد خانواده بر چه اساسی تنظیم می شود؟

اگویی مرد سالارانه دیگر در اکثر خانواده های امروزی آنقدر کمرنگ شده  که دیگر نمی توان نامی از آن برد. زنان و فرزندان از قدرت اجتماعی و قوانین حمایتی برخوردار شده اند.

و تصمیمات و مدیریت خانواده در طی یک رقابت مستمر بین زن و مرد یا بر پایه همکاری متقابل شکل    می گیرد.فرزندان در این میان پیروز خانواده اند .در اکثر خانواده های ایران امروزی اکثر منابع مالی و عاطفی خرج فرزندان می شود و همانگونه که در عرف بیان می شود( دوره، دوره فرزند سالاریست)

اما فرزندان در قبال برخورداری از این موقعیت تعهد خاصی نسبت به خانواده خود احساس نمی کنند.

گسترش مراکز نگهداری سالمندان وتنهایی والدین در اکثر جوامع غربی گروهی را به این فکر واداشته که همانطور که قوانینی جهت حمایت از کودکان وضع گردیده است و والدین را ملزم به رعایت آن می کند قوانینی مطرح کنند که ار حقوق والین نیز حمایت کند.

 




اعتماد ۱۴ تير

اين سوال همچنان وجود دارد
علم بهتر است يا ثروت ؟،
فريدميرموسوي

باز تابستان شروع شد و کنکور هم آمد.اين روزها در هر برنامه خبري تلويزيون خبري هم از برگزاري کنکور مي شنويم.کنکور رشته هاي غيرپزشکي دانشگاه هاي دولتي، آزاد، علمي -کاربردي و... در حال برگزاري است، خبر خوشايند لابه لاي آن از کم حجم شدن تعداد داوطلبان حکايت مي کند و بازتر شدن گنجايش دانشگاه ها، اما هنوز کنکور يک بحران براي جوانان و خانواده ها است.

از همان اوايل به وجود آمدن تمدن هاي بشري گروه عالمان و دانشمندان جزء گروه نخبگان جامعه محسوب مي شدند. در آغاز تمدن که علم و دانش با سحر و جادو و دين همخواني داشت گروه هاي موبدان، منجمان و جادوگران در رأس هرم قدرت و در کنار پادشاهان و ثروتمندان قرار داشتند و وارد شدن در اين گروه به آساني ميسر نبود. در آن دوران برخورداري از دانش با موضوعات الهي درآميخته بود و علاوه بر ارزش گذاشتن بر دانايي، تقدس نيز به همراه مي آورد. با رشد جوامع هر جامعه يي اسلوب خاصي را براي اشاعه و کسب دانش برقرار مي کرد همچنان که در کشور ما نظام کاستي برقرار شد و وارد شدن به طبقه دبيران و مغان از پدر به فرزند به ارث مي رسيد همان گونه که خسرو پرويز وارد شدن پسر کفاش را در گزينش ورود به گروه دبيران رد مي کند.

اما در دوران بعد از اسلام با توصيه هاي پيامبر(ص) مبني بر کسب دانش حتي در سرزمين چين اين امر در جامعه اسلامي عمومي تر شد. ايجاد مدارس در دوران عباسي در بغداد و ايران موجب شد دانشمندان بي شماري از سطح جامعه رشد کنند و دربار حاکمان را زينت ببخشند. در آن دوران ارزش قائل شدن به دانشمندان و افتخار به اين امر که هر درباري بايد مملو از حضور دانشمندان باشد زمينه رشد علم را در سرزمين هاي اسلامي فراهم آورد.

اما در آن دوران نيز تحمل دانشمندي که تفکر مغاير با حاکم را داشت وجود نداشت و به نحو وحشت آوري از گردونه هستي حذف مي شد.

پس کسب دانش هميشه با امتيازات اجتماعي همراه بوده است. در دوران مدرن و دگرگوني در روش هاي کسب علم و احداث دارالفنون توسط اميرکبير، همچنان غربال کردن مردم جامعه جهت ورود به مدارس وجود داشت. دانش آموزان بايد از مکنت مالي بالا و از طبقه اشراف مي بودند تا توانايي حضور در اين مدارس را پيدا مي کردند. اين روند ادامه پيدا کرد تا زمان رضاخان و تاسيس دانشگاه تهران و کنکور اعزام به خارج دانشجويان در آن موقع اين امکان وجود داشت که درصد پاييني از طبقه متوسط نيز با سعي فراوان در اين آزمايشات و امتحانات قبول شود و به هزينه دولت مشغول به تحصيل علم شود. اين امتياز موجب مي شد که فرد پس از پايان تحصيلاتش از مرتبه اجتماعي بالاتري نسبت به خانواده و هم طبقه هاي سابقش برخوردار شود.

در جامعه آن زمان يک دکتر يا مهندس يا حتي يک ديپلمه عادي مي توانست با شغلي که به دست مي آورد به ثروت و رفاه نسبي برسد و همچنين احترام ساير افراد جامعه را فراهم آورد. همگرايي طبقات بالا و اشراف و جذب اين نخبگان به شکل کاملاً روشني مشخص بود.

اشراف و فئودال ها آن زمان دوست داشتند در ميهماني هاي خانوادگي خود عموماً از افراد تحصيلکرده نيز دعوت کنند و ازدواج هاي بي شماري بين تحصيلکردگان طبقات فرودست با خانواده هاي اشراف شکل مي گرفت. اما اين همگرايي به مرور زمان کم رنگ تر شد. با همگاني شدن سوادآموزي و تحصيل و رشد قابل ملاحظه تحصيلکردگان دانشگاهي در جامعه امروز بايد اعتراف کرد که علم بهتر از ثروت نیست. وجود تعداد بي شماري تحصيلکردگان بيکار علي الخصوص در رشته هايي همچون پزشکي، مهندسي، وکالت و... و اشباع بازار کار و پرداخت حقوق ناچيز باعث شده ديگر جوان هاي دانشجوي پزشکي نيز مورد توجه کمتري قرار بگيرند و حتي از آن منزلت اجتماعي سابق نيز برخوردار نباشند، زيرا بعد از گذراندن مراحل سخت کنکور و دروس دانشگاهي وقتي وارد جامعه مي شوند از آنها استقبال گرمي نمي شود. اين امر باعث مي شود تا تحصيلکردگان سعي در ارتقاي علمي خود کنند، کارشناسي ارشد و دکتري. زماني کلاس کنکور جهت ورود به مقطع ارشد وجود نداشت، اما در سال هاي اخير دوره دکتري نيز شکل گرفته است.

به قول قديمي ها ليسانس الان حکم کلاس ششم را دارد. اين اتفاق براي چيست، جامعه پيشرفت کرده يا تحصيلات کم ارزش شده؟

اما چرا با اين وجود هنوز داوطلبان کنکور بي شمارند. در مصاحبه هايي که با دختران شرکت کننده انجام شده، نداشتن گزينه يي بهتر در زندگي را عنوان کرده اند. از انتخاب ازدواج، کار در سطح پايين و ادامه تحصيل گزينه ادامه تحصيل انتخاب بهتري است. شايد يکي از دلايل کم رنگ شدن حضور پسران در دانشگاه ها اين باشد زيرا آنها امکان کار آزاد و مهاجرت را نيز دارند، اما درس خواندن و کسب علم داراي ارزش ذاتي است و آن را نمي توان به صرف عدم کسب موفقيت در جامعه رها کرد، زيرا يکي از صفات ناب بشري کسب علم و شوق دانستن است. در اين ميان بنگاه هاي بزرگ کنکور بيکار ننشسته اند و با برگزاري کلاس هاي کنکور با ارقام بالا جاي خود را در ميان پرسودترين موسسات توليدي کشور بازکرده اند. در ميان تيزرهاي تلويزيون بعد از پخش تبليغات کارخانجات توليدي و بانک ها نوبت آموزشگاه هاي خصوصي و انتشاراتي هاي آنها است، اما اين دانشي که آموخته مي شود چقدر به درد زندگي امروز مي خورد و چه توانايي هايي به تحصيلکردگان مي دهد که ديگران از آن بي بهره اند؟ آيا به همان ميزان شعور انساني آنها نيز رشد مي کند يا يک سري مفروضات مي آيند و مي روند؟

آيا الان هم مي شود به بچه هاي مان بگوييم؛ درس بخوان تا براي خودت کسي بشوي؟



اعتماد۱۳ تير

تحليل جامعه شناختي واکنش مردم به سهميه بندي بنزين
فريد ميرموسوي

دولت قول داده است سهميه بندي بنزين را از 15 خردادماه به اجرا درآورد. گمانه زني هاي بي شماري در ميزان سهميه هر اتومبيل دهان به دهان مي چرخد.

15 خردادماه مي گذرد 15 روز ديگر نيز پشت سرش، اما خبري از سهميه بندي نيست. اخباري به گوش مي رسد که شايد طرح را منتفي اعلام کنند، اما ناگهان در انتهاي روز سه شنبه 5 تيرماه وقتي همه دارند از سر کارهاي شان به خانه باز مي گردند، خبري در جامعه منفجر مي شود. از نيمه شب بنزين سهميه بندي مي شود. فرمان همه ماشين ها که به سمت خانه هدايت شده بودند، مي چرخد به سمت پمپ بنزين؛ ترافيک مي شود، راه بندان. صف هاي طولاني پمپ بنزين بيشتر و بيشتر مي شوند. مردم هيجان زده اند. عقل سليم اين انتظار و عذاب را براي يک باک پر منطقي نمي داند، اما مردم بي شماري تا يک روز بعد در صف هاي پمپ بنزين در انتظار مي ايستند؛ حتي بعد از نيمه شب و در زمان سهميه بندي. مردم بيرون صف اين انتظار را بي فايده و غيرعاقلانه بيان مي کنند، اما آيا تمام آن افرادي که از اوايل شب تا فردا شب خود را اسير صف هاي پمپ بنزين کردند آدم هاي غيرمنطقي بودند؟

چرا فرداي آن روز نيز پمپ بنزين ها صف هاي طولاني داشت. بنزين که سهميه بندي شده بود؟ و ديگر سودي عايد کسي نمي شد.

در مورد ساعات اوليه شب اين امر کاملاً قابل پيش بيني بود که صاحبان خودرو قبل از اعلام سهميه بندي براساس الگوي «انتظار فايده» به پمپ بنزين ها بروند و از آخرين قطرات بنزين آزاد بهره مند شوند، اما همين الگو بايد داراي يک تناسب نسبت به رفتار انجام شده و پاداش مورد انتظار برقرار کند. وقتي صف ها آن قدر طولاني شد کفه فايده اين الگو رو به کاهش گذاشت و ذره ذره شانس بهره مندي از اين فايده کم و کمتر شد. ديگر اين الگو جوابگوي رفتار مردم نبود. پس مردم بر چه اساسي در صف هاي پمپ بنزين ايستاده بودند. اينجا بايد الگوي رفتار را از فرد تعميم بدهيم بر يک جمع و يک اجتماع. تصور کنيد شما عادت کرده ايد هر روز صبح به محل ايستگاه اتوبوس برويد و سوار اتوبوس شويد، اما يک روز صبح مي بينيد از ايستگاه اتوبوس خبري نيست و اتوبوسي مي آيد و مي رود. بعد مي بينيد مردم دارند مي دوند پشت سر اتوبوس. شما اگر بوديد نمي دويديد؟ شايد نفر اول برايش اين فکر منطقي بوده، اما بقيه فقط از جمع پيروي مي کنند. برهم خوردن عادات روزمره مردم به صورت ناگهاني يک شوک رفتاري به جمع مي دهد. اين شوک باعث ايجاد هيجان و بروز رفتار غيرمنطقي مي شود که رفتارهاي تخريبي و خشونت آميز هم جزئي از آن است. براي برطرف کردن اين اضطراب راهي نداريد که از رفتار جمع پيروي کنيد. اين پيروي را مي توانيد در اجتماعات انبوه خلق و گروه هاي انساني که تعامل اجتماعي ضعيفي با هم دارند و فقط در مواقع اضطرار مثل خطر آتش سوزي، اما چرا اين خبر باعث شوک شد؟ چون مدت ها بود که بحث سهميه بندي بنزين از طريق رسانه هاي جمعي مطرح بود و فقط زمان آن نامشخص، اما با اين وجود هيچ وقت تحليل روشني از آن در ذهن مردم شکل نگرفت. مخالفت ها با اين طرح از سوي بعضي از نمايندگان، دو نرخي بودن آن يا ميزان سهميه، همه اطلاعات مبهمي بود که در افکار عمومي موج مي زد. اعلام خبر جيره بندي بدون مشخص کردن سهميه آزاد آينده پيش رو مصرف کنندگان را در هاله يي از ابهام فرو برده بود، اين به دو دليل است. 1- در اين دولت شاهد اتفاقات غيرمنتظره بي شماري بوده ايم. مانند جلو نرفتن ساعت در ابتداي سال بدون اعلام قبلي. تعطيلي چندروزه و ناگهاني غيرمنتظره، خبر ورود زنان به ورزشگاه ها و تصميمات غيرمنتظره ديگر دولت. شايد درخصوص بنزين دولت زياد مقصر نباشد، اما اعتماد عمومي و سرمايه اجتماعي از ثبات شکل مي گيرد از روند اطمينان بخش زندگي، همان الگويي که بعد از چندين سال باعث شده پرندگان از دست مردم سوئيس دانه برچينند. متاسفانه چيزي که در آن شب و فرداي آن ديديم عدم اطمينان مردم از برنامه هاي دولت بود. خيلي ها مي گفتند، «معلوم نيست شايد اين هم ديگه گيرمون نياد.» يا شايد مي خواستند واقعاً ببينند کارت سوخت آنها چگونه سهميه شان را مشخص مي کند.اما چرا بنزين مي تواند اين قدر فکر و نيروي جامعه را به خود معطوف کند. از همان اوايل شب SMSها ساخته شد و هر روز لطيفه يي و نکته يي در اين رابطه در بين مردم پخش مي شود.آيا واقعاً بنزين اين قدر براي مردم اهميت دارد يا اين نوک کوه يخ است.



روزنامه اعتماد۷/۳/۸۶

بررسي موانع اشتغال زنان از نگاه کارشناسان
پشت ديوارهاي مردانه بازار
فريد ميرموسوي

صبح زود است. شهر تازه بيدار شده و مردم آن راه افتاده اند بروند سر کارهاي شان. اتوبوس مي ايستد، در ته اتوبوس ديگر جايگاه زنان خالي نيست تا مردهاي خواب آلود از ميله جداکننده رد شوند و روي صندلي آنها چرتي بزنند.

ديگر آن جايگاه کوچک گنجايش حجم زنان شاغل را ندارد.

از چندين سال قبل با توجه به آمار جمعيت جوان کشور و آمار فزاينده پذيرفته شدگان دختر در دانشگاه ها، کارشناسان متعددي وقوع حادثه به اصطلاح سيل هجوم زنان به بازار کار را پيش بيني کرده بودند. اين حضور با نگاه به آمار اشتغال به طور واضح تري نمايان مي شود. از ميان سال هاي 80 تا 83 نرخ مشارکت اقتصادي زنان از 87/11 تا 4/11 در نوسان بوده اما ناگهان در سال 84 به 1/17 درصد افزايش يافته است (مرکز آمار ايران).

عوامل متعددي باعث رشد جمعيت زنان شاغل شده است؛ کارشناسان جمعيت شناسي، جوان بودن جمعيت کشور را يکي از دلايل اين رشد به حساب مي آورند؛ آنها معتقدند که نرخ اشتغال زنان بيشتر در سنين 18 تا 29 سالگي به وجود مي آيد زيرا عواملي همچون ازدواج و تولد فرزند مانع ادامه کار زن مي شود،از عوامل تشديدکننده ديگر اين پارامتر بالا رفتن سن ازدواج دختران در ايران است. خانم نجمه سادات 25 سال دارد و به صورت پروژه يي با يک شرکت تحقيقاتي همکاري مي کند. او معتقد است اگر بعد از ازدواج همسرش توانايي تامين نيازهاي مادي اش را داشته باشد تمايلي به کارکردن ندارد؛ او دوست دارد فعاليت هاي اجتماعي اش را در NGOها و ساير اجتماعاتي که دوست دارد، پر کند و به خانه و زندگي اش برسد.

بالارفتن سن ازدواج و برهم خوردن ميزان تناسب جمعيتي زنان و مردان در ايران احتمال به تجرد قطعي رسيدن دختران را زيادتر کرده است. در فاصله سن بلوغ تا ازدواج، دختران سعي مي کنند با کارکردن علاوه بر کمک به اقتصاد خانواده به واسطه ارتباطات کاري و حضور در اجتماع شانس ازدواج خود را نيز بيشتر کنند.

زهره 22 سال دارد و منشي مطب دکتر است. او مي گويد؛ «پدرم مخالف کارکردن من بود اما بعد از اينکه سه سال متوالي در کنکور دانشگاه موفق نشدم و در خانه بيکار نشستم به آن رضايت داد.»

از عوامل ديگر افزايش مشارکت زنان برطرف شدن برخي موانع فرهنگي در جامعه است، اين موانع گاهي به علت شرايط اجتماعي برطرف شده اند و مواردي نيز با فشار و اصرار زنان. زماني که آقاي خاتمي در دانشگاه تهران در 16 آذرماه سال 77 اعلام کرد که بيش از 51 درصد پذيرفته شدگان کنکور سراسري سال گذشته دختران و زنان بوده اند، نشانه هايي از حرکت زنان در کسب فرصت ها و امکانات در عرصه عمومي جامعه مشاهده شد، اين رشد و حرکت روبه جلو باعث شد تا حدودي موانع فرهنگي حضور زنان در اجتماع رفع شود. اما در اين ميان عوامل اقتصادي را نيز نمي توان ناديده گرفت. مينا 33 سال دارد. او در يک مهدکودک مشغول به کار است و يک پسر 7 ساله دارد، شوهر او کارگر يکي از کارخانه هاي اطراف تهران است. او مي گويد؛ «قبل از ازدواج هم کار مي کردم اما بعد شوهرم با کارکردن من مخالفت کرد، چند سال بعد با بزرگ تر شدن پسرم و به وجود آمدن مشکلات اقتصادي بيشتر او به کارکردن من رضايت داد و حالا با اينکه حقوق چنداني ندارم اما بالاخره کمک خرج خانواده ام هستم.»

در طول تاريخ زنان هميشه در کنار خانواده خود در توليد اقتصادي نقش داشته اند، چه در خانواده هاي روستايي و چه در کارگاه هاي سنتي شهري. با جدا شدن محل کار از خانه، زنان به علت وظايفي که برعهده داشتند مجبور به ماندن در خانه شدند. تا اوايل قرن بيستم ميزان اشتغال زنان در تمام طبقات از آمار پاييني برخوردار بود، اما با شروع جنگ جهاني اين الگو شکست و طي سال هاي جنگ، زنان بسياري از کارهايي را انجام دادند که پيش از آن به عنوان قلمرو انحصاري مردان در نظر گرفته مي شد. اما قبل تر از آن رشد انقلاب صنعتي و پيشرفت تکنولوژي زمينه را براي کار زنان فراهم کرده بود، کار با ماشين نياز به قدرت بدني بالا را از نيروي کار حذف کرده بود و زنان مي توانستند با نظارت و کنترل دقيق ماشين آلات، توانايي هاي خود را به کارفرماهاي شان نشان دهند.

دکتر نظام بهرامي کميل جامعه شناس در مورد تحولات بازار کار در جهان امروز و ايران مي گويد؛ «در جوامع پساصنعتي يا شبکه يي با توجه به رشد تکنولوژي و ارتباطات، عموماً کارها به شکلي درمي آيند که ديگر نياز نيست فرد در محل کار خود حضور داشته باشد، با کمک کامپيوتر و اينترنت کارها به صورت نيمه وقت و موقتي

در مي آيند و حالت شناور پيدا مي کنند، پس اين گردش بازار کار به سوي نيمه وقت بودن و موقتي بودن عرصه را براي ورود زنان مهيا مي سازد.»

اما کساني هستند که مخالف حضور زنان چه در عرصه تحصيل و چه در عرصه بازار کار هستند، استدلال آنها اين است که جامعه براي آموزش فردفرد خود هزينه مي کند که اين هزينه سرمايه اجتماعي آن جامعه است. زنان به نسبت کمتري از مردان بعد از اتمام تحصيلات شان از تخصص خود بهره مي برند، شايد يکي از دلايل سهميه بندي جنسي براي کنکور همين امر باشد.

خانم تقي پور 55 سال دارد. او چادرش را روي چانه اش گرفته و در حالي که به دختران آرايش کرده که در مترو درباره اوضاع و احوال کارشان با هم صحبت مي کنند چشم دوخته، مي گويد؛ «زن ها بازار کار را اشغال کرده اند و جا را براي مردان تنگ تر؛ زن ها حاضرند با حقوق کمتر کارهاي بيشتري انجام بدهند و براي همين ديگر کار گير مردها نمي آيد و پسر من با وجود اينکه مدرک مهندسي دارد، بيکار مانده است.»

در کشور ما با وجود نرخ بالاي بيکاري براي مردان، هجوم زنان به بازار کار اين آمار را تشديد مي کند و اين امر مسوولان کشور را در اين رابطه با مشکلات بيشتري روبه رو مي سازد.از ديگر دلايلي که مخالفان کار زنان عنوان مي کنند، تاثيرات منفي است که کار زنان بر نهاد خانواده مي گذارد. آمارها نشان مي دهند که آمار اشتغال زنان با آمار طلاق از همبستگي مستقيمي برخوردار است، همچنين با ميزان باروري و مواليد رابطه عکس دارد.

دکتر بهرامي در اين رابطه معتقد است؛ «بالارفتن نرخ طلاق در ميان زنان شاغل به اين دليل است که داشتن درآمد و استقلال اقتصادي گزينه هاي بيشتري را براي انتخاب در اختيار زنان شاغل قرار مي دهد که يکي از آنها مي تواند طلاق يا عدم ازدواج مصلحتي باشد. » او مي گويد؛ «درست است که کار زنان مي تواند آن پيوند عاطفي و محيط عاطفي را که مادران در خانه به وجود مي آورند کمتر کند، اما بنا به اين دلايل نمي توان زنان را از حقوق انساني خويش که حق انتخاب و پيشرفت است، محروم کرد.»

مخالفان ديگر کار زنان، مردان کارگر هستند. عده يي از آنها معتقدند تن دادن به مزدهاي پايين و عدم شرکت در اتحاديه ها و سنديکاهاي کارگري دست کارفرمايان را براي سوءاستفاده و بهره وري ارزان از کار زنان باز گذاشته است و اين آمادگي زنان براي جايگزيني در بازار کار شرايط را براي مردان دشوار مي سازد و باعث شده که مردان قدرت چانه زني و مقاومت در برابر کارفرمايان را از دست بدهند.

با تمام اين مخالفت ها زنان جاي خود را در بازار کار دنبال مي کنند و در مسير خود با موانع متعددي نيز برخورد مي کنند، اولين مانع پيش روي آنها به دست آوردن مکاني امن و متناسب با حيثيت اجتماعي آنها است. منصوره کارشناس ارتباطات است اما در فروشگاه دايي خود به امور اداري و جوابگويي به تلفن ها مشغول است. او مي گويد؛ «يک سال تمام به دنبال کاري مرتبط با رشته تحصيلي ام گشتم اما جدا از مشکلاتي که در پيدا کردن محيط مطمئن داشتم دستمزد چنداني هم به من تعلق نمي گرفت و مجبور شدم در کنار خانواده ام به کاري غيرمرتبط با رشته تحصيلي ام مشغول شوم، زيرا اولين اولويت براي من و خانواده ام کارکردن در محيط امن و مطمئن بود.»سوءاستفاده جنسي کارفرمايان مرد از کارمندان زن خود مساله يي است که در اکثر کشورهاي ديگر نيز ما شاهد آن هستيم، از رئيس جمهور امريکا گرفته تا رئيس بانک جهاني درگير همين مساله بوده اند.

حميدرضا کائيني وکيل دادگستري در اين رابطه مي گويد؛ «آمار مشخصي از شکايات کارکنان زن از کارفرمايان متجاوزشان در دست نيست.» او معتقد است تعداد بي شماري از اين قربانيان اقدام به شکايت نمي کنند آن هم به دليل حفظ آبرو و حيثيت، دلايل ديگري هم براي اين عدم شکايت مي تواند وجود داشته باشد مثل ترس نسبت به از دست دادن کار، عدم اجازه خانواده به ادامه فعاليت در هر موسسه ديگري و در اندک مواردي طمع به دست آوردن جايگاه شغلي بهتر يا پيشرفت کاري.نوع ديگر سوءاستفاده جنسي که از زنان به عمل مي آيد استفاده از جذابيت هاي ظاهري آنان در تبليغات و جذب مشتري است.در کشورهاي صنعتي استفاده از تصوير زنان در تابلوها و فيلم هاي تبليغاتي گاهي به حدي مي رسد که صداي اعتراض افکار عمومي را نيز درمي آورد، اين در حالي است که در کشورهاي غربي اين جذابيت ها به عنوان يک ارزش جا افتاده است و والدين آنجا دختران خود را از کودکي تا بلوغ در مسابقات زيبايي به نمايش مي گذارند.اما در جامعه ما نيز کارفرمايان بي شماري هستند که ادعا دارند استفاده از کارمندان زن با ويژگي هاي فيزيکي خاص، فروش و جذب مشتري آنان را چندين برابر مي کند. داشتن اين ويژگي ها براي زنان يکي از اصلي ترين عوامل کسب شغل و حتي پيشرفت در مسير شغلي شان مي شود.مانع ديگر اشتغال زنان وجود پيش فرض هاي غلطي است که در ذهن عامه مردم درباره عدم وجود توانايي زنان در انجام بعضي امور وجود دارد.

خوشبختانه در حال حاضر اکثريت مردم، زنان را به عنوان پزشک مي پذيرند. اما تا چند دهه قبل اين شغل از ديد مردم براي زنان غيرقابل تصور بود، هنوز هم مشاغل بي شماري است که در انجام آن کافرمايان و مشتريان از اعتماد کردن به يک زن خودداري مي کنند. آنها دوست دارند زنان باز هم مشغول همان مشاغلي شوند که جزء وظايف سنتي آنها در خانه نيز بوده است، مثل پرستاري، خياطي، آشپزي، مربي کودک يا در نهايت معلمي.

از مشکلات ديگر زنان توقع انجام کارهاي منزل از سوي خانواده است، هر زني در هر مرتبه شغلي که باشد از او انتظار مي رود در انجام امور منزل نيز چيزي کم نگذارد و کوشا باشد زيرا در فرهنگ ما اين طور جا افتاده است که وظيفه اصلي يک زن انجام امور منزل است و در صورت انجام درست اين امور اجازه دارد به کار بيرون از خانه بپردازد. در قوانين هم اين نکته به صلاحديد شوهر وانهاده شده است که اگر او رضايت داشت زن به ادامه فعاليت خود بپردازد و با وجود اين شرايط پيشرفت شغلي زنان به سختي امکان پذير مي شود و اگر هم ميسر شود با ضعيف شدن بنيه زن تحقق مي يابد، عموماً زنان شاغل کمتر به پست هاي مديريتي

بالا دست راه پيدا مي کنند زيرا سلسله مراتب جامعه اين راه را براي آنها نمي گشايد و با وجود اين شرايط نمي توان انتظار داشت ما به اين زودي در کابينه دولت شاهد حضور زنان فعال باشيم.



این روزها از سر بیکاری یا شاید توفیق الهی دوباره نوشتن در روزنامه را شروع کردم.

دفعات قبل  بیشتر به دنبال ژست روشنفکری آن بودم و از دیدن اسم خودم توی روزنامه سرشار لذت می شدم. اهل محل دوستها و فک و فامیل رو هم خبر می کردم.

اما الان قصد دارم جدی تر بنویسم.

حوزه کاریم را هم از نقد نویسی فیلم کتاب داستان جدا کرد و اجتماعی می نویسم.

ماشا الله مملکت وفور متخصص بیکاره توی این بلوا نیز منم کاری گیر نیاوردم که به تخصص من مربوط باشه .دیدم خدا یه خورده هنر نوشتن رو به من داده یه کم هم دانش یه ذره حساسیت به همه مسائلی که دوره برم میگذرد.

یه موقعی دوستی بهم میگفت اینکه تو هر چیزی رو تجزیه تحلیل می کنی خطر ناکه نابود

می شوی.

اما انگار به یه دردی خورد.

تا به بینیم  روزنامه ها تا کی چاپ می شوند.

در نوشتن مطالب همکاری کنید یعنی نظر بدهید. موضوع مطرح کنید. انتقاد کنید.

متشکرم




مجرماني که قهرمان مي شوند روزنامه اعتماد۳۱/۲/۸۶

 مجرماني که قهرمان مي شوند          

اعتماد؛ مطمئناً هيچ کس مخالف مجازات يک مجرم نيست حتي اگر اين مجازات ها و اين بگير و ببندها طبق حافظه تاريخي ما موقتي باشد؛حتي اگر بدانيم که اين برخوردهاي قهرآميز علاج واقعه نيست و در بعضي موارد ممکن است باعث تند شدن آتش بيماري شود.

هيچ از خودمان پرسيده ايم چرا فقط در بعضي از نواحي شهر دسته هاي اراذل و اوباش شکل مي گيرد؟

ويژگي اين محلات چيست و چرا جرم خيز مي شوند؟ آيا علت يا انگيزه يي باعث بحراني شدن اين پديده اجتماعي تاريخي محله هاي ما شده است. اين دلايل اجتماعي هستند؟ يا از طرف نيروهاي امنيتي جدي گرفته نشده اند.براي حل اين معضل اجتماعي آيا لازم است اين گونه طرح هاي ضربتي و تبليغي را به کار ببريم. آيا امکان نداشت با ادامه راهکارهاي قانوني و سير مراحل آن با دقت نظر بيشتر، طرح امنيت اجتماعي را تقويت کنيم و مستمر به پيش ببريم؟ هدف از ارائه تبليغي اين گونه طرح ها چيست؟ و سوالات ديگري که جواب دادن به هر کدام مقاله يي و بحث و جدلي مجزا مي طلبد، اما در اين يادداشت ما فقط به دنبال طرح يک مساله هستيم آن هم اجراي مجازات تشهير توسط نيروي انتظامي.اعدام صدام حسين را به خاطر مي آوريد. اجراي خشونت آميز مجازات او باعث شد بعضي از گروه ها و جوامع نسبت به او همدردي کنند و حتي از او يک قهرمان بسازند. در آن لحظه صدام از يک انسان جنايتکار مجرم تبديل به موجودي شده بود که مورد عملي خشونت آميز قرار مي گرفت.ترويج خشونت از سوي نهاد مبارزه با آن باعث مشروعيت بخشي به خود خشونت مي شود و قبح آن را در جامعه از بين مي برد.توجه داشته باشيد همين دسته اراذل و اوباش براي مجازات گروه ديگر از همين شيوه استفاده مي کنند، آنها نيز براي از ميان به در کردن رقيب در دعواهاي خياباني با از بين بردن حيثيت طرف مقابل جاي پاي خود را باز و خود را به عنوان خشونت برتر جامعه معرفي مي کنند. اعتباري که به دست مي آورند اعتباري به همراه ترس و وحشت است. نيروي انتظامي مطمئناً به دنبال اعتباري به اين شکل نيست. اقتدار و صلابت چيزي فراتر از نماد ترس و خشونت است.

از لحاظ حقوقي نيز دو نکته قابل ذکر است؛

1- در اصل 36 قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده است که مجازات و اجراي آن مي بايست مستند به قانون و توسط محاکم قانوني انجام گيرد. پس تشهير متهمان يک روز پس از دستگيري امکان بررسي محاکم در مورد اثبات جرم و حق اعتراض و استيناف متهم را غيرممکن مي سازد و به همين خاطر کاري غيرقانوني به نظر مي رسد. علاوه بر اين تشهير به معناي مشهور کردن و شناساندن مجرمان به مردم به همراه خوار و ذليل کردن آنها در قانون مجازات اسلامي وجود ندارد بلکه يک روش مجازات باستاني است که به صورت يک رويه نامناسب قضايي هرازچندگاهي به اجرا درمي آيد. در صورتي که در قانون اقدامات تاميني و تربيتي مصوب 1329 (که توسط آن روزنامه هاي بي شماري تعطيل شد) در بندهاي خود مجازات هايي همچون تبعيد و به کارگيري در کارگاه هاي صنعتي کشاورزي را آورده است.اما علت به کار بردن اين نوع مجازات براي اراذل و اوباش چه مي تواند باشد، يکي از دلايلي که به نظر مي رسد، اين است که چون اين گونه افراد به دليل شهرت به شرارت و ترسي که در دل مردم به وجود مي آورند، قادر به انجام اعمال خلاف خود مي شوند و در اکثر موارد اين شهرت آنان توخالي و پوچ است پس يکي از راه هاي بي اعتبار کردن آنان از بين بردن اقتدار و حيثيت آنان است. اما تاثير اين عمل از سوي هر نيرو يکسان نيست شايد اگر طرف مقابل لات ديگر يا فرد ديگري از همان جامعه بود اين عمل موثر واقع مي شد اما مجازات تشهير که ريشه در قرون گذشته دارد در همان زمان ها نيز به طنز مورد انتقاد دانشمندان و نويسندگان قرار مي گرفت زيرا کارکردهاي پنهان ديگري هم به همراه دارد. شايد شهرت خود مجرم بعد از اين عمل چندين برابر شود و اکثر مردم محله ديگر او را بشناسند. اين امر مي تواند بر اعتبار حرفه يي او بيفزايد زيرا عملاً و به شکل رسمي او فردي شرور و خطرناک معرفي مي شود و مطمئناً به علت برخورد نزديکي که با مردم دارد مي تواند باز ايجاد ترس و وحشت کند. در همين مورد نيز اصل 39 قانون اساسي صراحتاً هتک حرمت به مردم را ممنوع دانسته است. اين امر نيز در جامعه شناسي انحرافات با نظريه برچسب زني و انگ زني مورد بررسي قرار گرفته است. اگر بپذيريم يکي از اهداف مجازات، اصلاح مجرم است با اين نوع مجازات عملاً آن فرد را به عنوان يک متهم معرفي مي کنيم و راه هاي بازگشت او را به عنوان فردي بهنجار مي بنديم.در تفاوت مجازات هاي جوامع مدرن و باستاني نيز دورکيم دو نوع قانون را براي جوامع شناسايي کرده است؛ در جوامع مکانيکي و باستاني به علت ارزش قائل نبودن براي فرد قوانين جنبه تنبيهي داشتند و منجر به حذف فرد مجرم در جامعه مي شدند. قوانين اين دوره به همراه خشونت زياد و ترساندن مردم منجر به ارتکاب جرم مي شد. قوانيني که در اکثر جوامع چه غرب چه شرق با گردن زدن، به دار آويختن، مثله کردن و... به اجرا درمي آمد، اما با رشد تمدن و ارزش قائل شدن براي فرد اين قوانين شکل ترميمي پيدا کرد با اين هدف که فرد را دوباره به جامعه برگرداند. پس بازگشت در به اجرا درآوردن مجازات هاي باستاني علاوه بر بي توجهي به تغييرات جوامع و مناسبات کنوني عملي نادرست است و ممکن است نتايجي عکس به ما بدهد. همانطور که در اين خرده فرهنگ زندان رفتن و حبس کشيدن تنها ضدارزش نيست بلکه يک افتخار محسوب مي شود. ما بايد نگران اين باشيم که اين خرده فرهنگ، تشهير را نيز به امتيازات الواتي خود بيفزايد. در پايان به ياد سخنان يکي از مسوولان مي افتيم که مي گفت کار فرهنگي نمي تواند تاثير چنداني براي افراد داشته باشد. اين در حالي است که در فيلم اخراجي ها هم شاهد اين گونه ديالوگ ها بوده ايم گويا با وجود فروش بالا، اين فيلم هنوز نتوانسته است تاثيري بر افکار مسوولان داشته باشد.